مدیریت آنلاین
... چقــــــدر دیر می فهمیم که زندگــــــی همین روزهاییست که منتظــــر گذشتنش هســتیم... 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

سیاست فن و عمل فرمانروایی بر جوامع انسانی است. در معنای موردنظر ما، جامعه شناسان “سیاست” را یکی از حوزه های اصلی جامعه در مقابل حوزه اقتصاد و فرهنگ در نظر گرفته اند. این حوزه، بدون در نظر گرفتن تعامل آن با حوزه های دیگر، قدرت سازمان یافته در جامعه همیشه و در همه جا هست و ابزار تسلط برخی از طبقات بر طبقات دیگر است. اما زمانی که این حوزه را در تعامل با حوزه های دیگر (خصوصا حوزه فرهنگ) در نظر بگیریم “وسیله ای است برای تامین نوعی نظم اجتماعی و نوعی همگونی افراد در اجتماع در جهت مصلحت عام”. 

 از این دید، دولت که در محور حوزه سیاست قرار گرفته است، آن گونه که مارکس گرایان می پنداشتند (دولت ابزار سلطه طبقه استثمارگر علیه طبقات تحت ستم است) شر مطلق نیست بلکه شری لازم است. دلیل این است که هرچند قدرت دولت ماهیتا به فساد تمایل دارد و تجربه تاریخی این را اثبات می کند نیاز جامعه معتدل به آن در راستای کسب امنیت و حفظ نظم (آن گاه که در تعامل با حوزه های دیگر قرار می گیرد)، ضرورت وجودی آن را اثبات می کند. سلطه یک جانبه معطوف به علایق خصوصی یک فرد یا گروه در ذات قدرت نهفته است؛ چرا که قدرت عبارتست از امکان تحمیل اراده فرد یا گروه بر رفتار جمعی دیگر. از این جهت معتقدیم “قدرت” برای فرد یا گروه مطلوبیت ذاتی دارد و در راستای منافع خصوصی قابل تفسیر است و لازم نیست آن طور که مارکسیست ها فکر می کردند مطلوب بودن آن صرفا به عنوان مقدمه کسب ثروت اقتصادی (از طریق استثمار یا هر شیوه دیگر) باشد.

 بنابراین در هر سطحی که رابطه سلطه آمیز یک سویه وجود داشته باشد، آن جا سیاست و قدرت وجود خواهد داشت. با این حال، مصداق بزرگ سیاست و قدرت در جامعه، دولت است. هم چنین سیاست هم ابزارهای ظاهری سلطه، ساختارهای سیاسی و نهادهای سیاسی را در بر می گیرد و هم آن چنان تمایلی که براساس آن افراد و گروه ها در سطوح مختلف اجتماعی تلاش می کنند به صورت یک سویه و به هر طریقی از دیگران اطاعت بگیرند. مصداق بزرگ این تمایل دولت است که تجلی دهنده منافع گروه هایی است که در آن قرار گرفته اند.

مهم ترین ویژگی عرصه سیاسی در دنیای مدرن هدف شدن ذاتی قدرت است. برخلاف حوزه فرهنگ که محل بروز علایق معطوف به منافع عموم است، سیاست حوزه ای است که به علایق خصوصی معطوف است. سیاست به معنای چگونگی از میدان به در بردن رقبا و مخالفان است. بر این اساس لاسکی معتقد است “سیاست علمی است که به ما می آموزد چه کسی می برد؟ چه می برد؟ کجا می برد؟ چگونه می برد؟ و چرا می برد؟ برخلاف حوزه فرهنگ و هدایت شدن پدیده های فرهنگی با عقل نقاد، در این حوزه عقل محاسبه گر برای گرفتن اطاعت بیشتر، به کار می افتد. به تعبیر دیگر حوزه فرهنگ از طریق تفکر و استدلال های عقلانی به حیات خود ادامه می دهد اما کانون های قدرت براساس منافع رفتار می کنند نه براساس استدلال، جنس کار یک دولتمرد حفظ منافع، توسعه منافع و ... است.

در دیدگاه نخبه گرا سیاست و واسط آن “قدرت”، ریشه در درون انسان ها دارد. انسان ها به قدرت میل ذاتی دارند و براساس آن روابط و مناسبات سیاسی در جامعه شکل می گیرد. همه انسان ها خواهان قدرت هستند و قدرت دیگر مقدمه چیز دیگری نیست و آگاهانه مورد طلب همگانی است. البته در عمل، کسانی قدرت را به دست می گیرند که توانایی های لازم را بیشتر از دیگران در دست دارند و نخبه هستند.

با چنین نگاهی است که جمله معروف لرد اکتون، معنی پیدا می کند که “قدرت موجب فساد می شود و قدرت مطلق فساد مطلق می آورد”. در همین زمینه راسل گفته است که “میل به قدرت به شکل آشکار در رهبران؛ و به شکل پنهان در پیروان نیز، وجود دارد”. البته این تمایل نه به معنی شر محض بودن قدرت یا تلازم ذاتی قدرت با فساد بلکه موجود بودن زمینه فساد و امکان در غلطیدن انسان ها در انواع مفاسد اخلاقی است.

نویسنده : یاسمن اسحاقی روزنامه رسالت، شماره 6892 به تاریخ 16/10/88

[ شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ] [ Hadis ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

دانش اگر در ثریا هم باشد مردمانی از سرزمین پارس بدان دست خواهند یافت... پیامبر اعظم(ص)
موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت