هوش هیجانی ابزاری نوین در مدیریت بازار

هوش هیجانی ابزاری نوین در مدیریت بازار

 

این مقاله به موضوع هوش هیجانی و کاربرد آن در مدیریتسازمان‌ها می‌پردازد. هوش هیجانی تعریف شده و با هوش تحصیلی مقایسه می‌شود. شرایطبروز هوش هیجانی و استعدادهای فردی برای ایجاد هوش هیجانی تشریح می‌شوند. سپسکاربرد هوش هیجانی در مدیریت بازار بررسی می‌شود. هم‌چنین به موضوع هوش بین فردی،امید و خوش‌بینی و نقش آنها در مدیریت بازار پرداختهمی‌شود.


1-
مقدمه

مدیریت و یا عامل انسانی مهمترین دلیلتحولاتی است که امروز بشر در همه زمینه‌ها و به هر شکلی در جوامع گوناگون شاهد آناست. در واقع عامل انسانی است که تفاوت‌های فاحش امروز زندگی بشر با شرایط گذشته‌اشرا رقم زده است. اگر این عامل از زندگی روزمره حذف شود در واقع توسعه و پیشرفت اززندگی انسان حذف می‌شود. برای تغییر و حرکت بسوی شرایط بهتر علاوه بر عواملی چونسرمایه، مواد اولیه و غیره مهمترین و اصلی‌ترین عامل نیروی انسانی است. در واقعثروت و دارایی هر جامعه‌ای تنها و تنها نیروی انسانی است. این دیدگاه شاید افراطیبنظر برسد ولی واقعیت‌های پیشرو در جوامع گوناگون این امر را ثابت می‌کند. اگر یکجامعه را با همه امکانات مادی و ثروت‌های بیکران با جامعه‌ای که از همه این امکاناتبی‌بهره است مقایسه کنیم و مشاهده کنیم که جامعه فاقد ثروت از توان و قدرت بالاتریبرخوردار است تنها عاملی که این مسئله را ایجاد کرده باید عامل انسانی باشد درزمینه امور اقتصادی و تجاری مانند همه دیگر بخش‌های اجتماعی عامل انسانی مهم وحیاتی است. مقاله حاضر نگاهی دارد به یکی از دیدگاه‌های جدید در زمینه مدیریتتجاری.
نخستین توجهی که در عرصه مدیریت و تجارت به صورتی جدی به رفتار مناسب باعوامل انسانی مبذول گشت به التون مایو استاد دانشگاه هاروارد مربوط می‌شود. وی درتحقیقاتی که در شرکت برق وسترن انجام داد و به تحقیقات هاتورن معروف شد به ایننتیجه مهم رسید که توجه به عامل انسانی مهم ترین ابزار در رشد انگیزش و بهره‌وریسازمان‌ها و کارکنان آنها است. در واقع بعد از آنکه تیلور اصول مدیریت علمی خود رامنتشر و اجرا نمود انقلابی در بهره‌وری سازمان‌ها رخ داد، اما به همان نسبت ادارهسازمان‌ها را به سمت شیوه‌های مکانیکی که موجب کاهش رضایت کارکنان می‌شد سوق داد. تلاش‌های التون مایو که در واقع آغازگر جنبشی نوین در عرصه مدیریت بود و به مکتبرفتارگرایان معروف گشت باعث شد مدیران و نخبگان تجاری توجهی ویژه به عامل روحیهانسانی در داخل و خارج از سازمان نمایند. شکوفایی شیوه رفتارگرایان مربوط بهسال‌های ۱۹۳۰ می‌شود با این وجود تا به حال این بینش اعتبار خود را حفظ نموده است. طوری که حالا در تقسیم‌بندی‌هایی که برای نگرش مدیریتی مدیران به کار می‌رود آنهارا به دو دسته کارمندگراها و کارگراها تقسیم می‌کنند که در واقع تمایزی است بینکسانی که اولویت و تمرکز خود را بر انجام کار بدون توجه به روحیه دیگران می‌دهند وکسانی که روحیه کارکنان و انگیزش آنان را در نظر می‌گیرند. ناگفته پیداست بهترینشیوه روشی است که هر دو وجه را یعنی کارگرایی و کارمند گرایی را در اوج داراباشد.

هوش هیجانی به نظر می‌رسد می‌تواند شکل تکامل یافته‌ای از توجه بهانسان در سازمان‌ها باشد و ابزاری نوین و شایسته در دستان مدیران تجاری وتئوریسین‌های بازار برای هدایت افراد درون سازمان و مشتریان برون سازمان و تأمینرضایت آنها.



2-
هوش هیجانی

در تجارت وقتی صحبت از هوش بهمیان می‌آید معمولاً به یاد نمره‌های درسی دانشگاه می‌افتیم یا تست‌های هوشآزمون‌های استخدامی به ذهنمان می‌رسد. اما به تعبیری وسیع‌تر می‌توان گفت دو نوعهوش وجود دارد: هوش تحصیلی و هوش هیجانی. با دیدی محدود که تا به حال وجود داشتهاست تنها به هوش تحصیلی توجه شده است و اصلاً تنها هوش تحصیلی به رسمیت شناخته شدهاست. هوشی که شاخص وجود آن و شاخص مقدار آن در افراد مختلف نمرات درسی یا نتایجتست‌های هوشی بوده است. آزمون‌هایی که معمولاً در محیط‌های بسته و انتزاعی برگزارمی‌شوند و سایر متغیرهای اثرگذار به حداقل رسیده و در واقع متغیرهای محیطی کهمی‌توانند اثری سرنوشت ساز در توفیق یا شکست یک کار داشته باشند اثرشان تا حد خنثیپایین آورده می‌شود.

در صورتی که حالا توجه دانشمندان به نوع دیگری از هوشمتمرکز شده است. هوش هیجانی که حداقل در زندگی اجتماعی (بخصوص فعالیت‌های تجاری وبازاریابی) اهمیتی فراتر از هوش تحصیلی دارد. هوشی که در طول تاریخ مصلحان و نخبگاناجتماعی را از نخبگان علمی جدا می‌سازد.

هوش هیجانی بیانگر آن است که درروابط اجتماعی و در بده بستان‌های روانی و عاطفی در شرایط خاص چه عملی مناسب و چهعملی نامناسب است. یعنی اینکه فرد در شرایط مختلف بتواند امید را در خود همیشه زندهنگه دارد، با دیگران همدلی نماید، احساسات دیگران را بشنود، برای به دست آوردنپاداش بزرگتر، پاداش‌های کوچک را نادیده انگارد، نگذارد نگرانی قدرت تفکر و استدلالاو را مختل نماید، در برابر مشکلات پایداری نماید و در همه حال انگیزه خود را حفظنماید. هوش هیجانی نوع استعداد عاطفی ا ست که تعیین می‌کند از مهارت‌های خود چگونهبه بهترین نحو ممکن استفاده کنیم و حتی کمک می‌کند خرد را در مسیری درست به کارگیریم.

گلمن در کتاب هوش هیجانی خود به نقل از سالوی توصیف مبنایی خود ازهوش هیجانی را درباره استعدادهای فردی در ۵ توانایی اصلی تشریحمی‌نماید:

شناخت عواطف شخصی: خودآگاهی و تشخیص هر احساسی است به همان گونهکه بروز می‌نماید. توانایی نظارت بر احساسات در هر لحظه برای به دست آوردن بینش وادراک. ناتوانی در تشخیص احساسات راستین ما را سردرگم می‌کند. افرادی که در مورداحساسات خود اطمینان و قطعیت دارند بهتر می‌توانند زندگی خود را هدایت کنند.

به کارگیری درست هیجان‌ها: قدرت تنظیم احساسات خود توانایی است که بر حسخودآگاهی متکی می‌باشد. افرادی که به لحاظ این توانایی ضعیف‌اند دایماً با احساسناامیدی و افسردگی دست به گریبانند در حالی که افرادی که در آن مهارت زیادی دارندبا سرعت بسیار بیشتری می‌توانند ناملایمات را پشت سر بگذارند. این توانایی کمکشایانی ا ست برای از بین بردن تهدیدهای محیطی و یا کم کردن ضعف‌های درونی.

برانگیختن خود: افراد دارای این مهارت در هر کاری که به عهده می‌گیرندبسیار مولد و اثر بخش خواهند بود. برای عطف توجه برانگیختن شخصی تسلط به نفس خود وبرای خلاق بودن لازم است سکان رهبری هیجان‌ها را در دست گرفت. توانایی دستیابی بهمرحله غرقه شدن در کار انجام فعالیت‌های چشمگیر را میسر می‌گرداند.

شناختعواطف دیگران: همدلی اساس مهارت مردم است. کسانی (مدیران و تجاری) که از همدلیبالایی برخوردار باشند به علایم اجتماعی ظریفی که نشان دهنده نیازها یا خواسته ‌هایدیگران است توجه بیشتری نشان می‌دهند. این توان آنها را در حرفه‌های مدیریت و فروشکه مستلزم مراقبت و توجه به دیگرانند موفق می‌سازد.

حفظ ارتباط‌ها: بخشعمده‌ای از هنر برقراری ارتباط مهارت کنترل عواطف در دیگران است. اینها مهارت‌هاییهستند که محبوبیت رهبری اثر بخشی بین فردی را تقویت می‌کنند. این افراد هر آنچه کهبه کنش متقابل آرام با دیگران بازمی‌گردد به خوبی عمل می‌کنند و ستاره‌هایجامعه‌اند.

ساختار مغز انسان با وجود رشد سرسام آوری که در علوم و ریاضیات ومنطق داشته است از نظر عواطف با انسان‌های اولیه تفاوت چندانی نکرده است. هنوزعکس‌العمل انساندر قبال خشم جریان یافتن خون به سمت دست‌ها و تندتر شدن ضربان قلبمی‌باشد. در برابر ترس خون به سمت عضلات اسکلتی بزرگ مانند عضلات پا جریان می‌یابدو گریختن را آسان می‌کند و در نتیجه صورت رنگ خود را از دست می‌دهد و در برابر عشقدچار انگیختگی پاراسمپاتیکی می‌شود که واکنشی از آرامش کلی و خرسندی را پدیدمی‌آورد و در هنگام تعجب ابروها را بالا می‌اندازد تا میدان دید وسیع تری داشتهباشد.

در واقع با وجود رشد بسیار بالای خردورزی در انسان که فاصله‌ای زیادبا اجداد خود پیدا کرده است قلب و عواطف و احساسات انسان‌ها تغییرات زیادینکرده‌اند و انسان در این زمینه رشد چشمگیری نداشته است. با وجود آنکه خیلی پیش ازآنکه مغز متفکر و منطقی پدید آید مغز هیجانی وجود داشته است. در واقع بادامه مغز کهدر مسایل هیجانی تخصص دارد و به عنوان مخزن خاطرات هیجانی عمل می‌کند در جریانتکامل نوع بشر موجب پیدایش قشر مخ شده است. مغز انسان در قرن ۲۱ زندگی می‌کند درصورتی که قلب او در دوران پارینه سنگی است.

هسته هوش بین فردی ابتدا تواناییدرک و سپس ارائه پاسخ مناسب به روحیات و خلق و خو و انگیزش‌ها و خواسته‌های افراددیگر است.


3-
هوش هیجانی و مدیریت بازار

استفاده از هوشهیجانی در تجارت ایده‌ای نوین می‌باشد که برای بسیاری از مدیران و تجار جانیفتادهاست. در واقع بیشتر مدیران کماکان ترجیح می‌دهند برای انجام کارها از مغزشاناستفاده کنند تا از قلبشان. نگرانی اصلی آنها آن است که احساس همدلی و دلسوزی باهمکاران و مشتریان آنها را از پرداختن به اهداف سازمان دور نماید. در هر صورت همهبایستی قبول کنند که قواعد بازی در دنیای پست مدرن متفاوت است و بایستی طبق قاعدهروز عمل کرد.

شرکت‌های هوشمند برای نظارت بر تحولات بازار و همسو شدن باتغییرات سلیقه‌ای و استفاده از قوانین تشویقی معمولاً سیستم بازاریابی طراحیمی‌کنند. سیستم بازاریابی فرایندی کامل است که موجب هماهنگی شرکت با بهترینفرصت‌های بازار می‌شود.

فرایند کلی مدیریت بازار شامل ۴ مرحله اصلی است کهعبارتند از:

تجزیه و تحلیل بازار: معمولاً شامل سیستم‌های اطلاعاتی وتحقیقاتی بازار و بررسی بازارهای مصرف کننده و بررسی بازارهای سازمانی می‌باشد. محیط پیچیده و در حال تغییر است و همواره فرصت‌ها و تهدیدهای جدیدی به همراهمی‌آورد. شرکت و سیستم استراتژیک آن باید محیط را همواره تحت نظر داشته باشند کهاین تحت نظر گرفتن محیط مستلزم دریافت اطلاعات زیادی می‌باشد. اطلاعاتی در موردمصرف کنندگان و نحوه خرید آنها.

انتخاب بازارهای هدف: هیچ شرکتی تواناییتأمین رضایت تمام مصرف کنندگان را ندارد. وجود شرکت‌های مختلف و قوی در تولیدکالاهای مشابه بیانگر تنوع و تشتت سلایق بین مصرف کنندگان می‌باشد. هر شرکتی برایاینکه بتواند بهترین استفاده را از

/ 0 نظر / 11 بازدید