برداشتهاى مختلف از مدیریت اسلامى

برداشتهاى مختلف از مدیریت اسلامى

از آنجا که در مورد ارتباط «نظام ارزشىاسلام» و «مدیریت» سؤالات زیادى شده و با همه توضیحات، احتمالاً ارتباط آنها بهخوبى روشن نشده است، ناچار این گفتار را به تبیین بیشترى از همین موضوع اختصاص مىدهیم.

اصولاً از ترکیب اضافى «مدیریت اسلامى» برداشتهاى مختلفى مىشود
:

الف. تربیت یافتگان دانشگاه هاى غربى به دلیل دیدگاه ویژه خود، اینتعبیر را صحیح نمى دانند و معتقدند که علومى از قبیل مدیریت، روان شناسى، جامعهشناسى و حتى اقتصاد، اسلامى و غیر اسلامى ندارد. آنها تصور مى کنند که تعابیرى ازاین قبیل، مصنوعى و ساخته عالمان متعصب مذهبى است که در پى سوء استفاده از مذهب واعتقاد مردمند. طبق اعتقاد آنها روحانیت در مسیحیت و اسلام براى تأمین منافع مادى وتعمیق حاکمیت ظاهراً معنوى خود و اغفال مردم به هر علمى، نابجا رنگ دینى مى زند تاسر رشته تمامى علوم از جمله علوم انسانى را نیز بدست گیرد. متولیان امور دینى ـ کهاصلاً نیازى به وجودشان نیست ـ از گرایش و علاقه مردم به دین و موقعیت اجتماعى وعواطف دینى مردم سوءاستفاده مى کنند و در علومى که با آنها هیچ ارتباطى ندارد دخالتمى نمایند. این دخل و تصرف و سوءاستفاده، مخصوصاً بعد از انقلاب اسلامى فزونى گرفت. این قشر که مسئولیت آن قبل از انقلاب اسلامى به روضه خوانى و امامت مساجد محدود مىشد، بعد از انقلاب فرصتى پیدا کرد که پسوند «اسلام» را بر انقلاب و به تبع آن بردانشگاهها، ارگانها و علوم انسانى، از جمله مدیریت، اضافه نماید و به این بهانه کهاسلام، دینى فراگیر است و به مُتَوَلّى نیاز دارد خود را مُتَوَلّیان اسلام معرفىکردند و بر هر چیزى انگ اسلامى زدند
.

از دید این گروه، علمى به نام «مدیریتاسلامى» وجود خارجى ندارد. بعضى از این به اصطلاح متفکران، صادقانه و شاید هم ازروى بى غرضى اعتقاد خود را بیان مى کنند. برداشت آنها از دانشگاههاى غربى، اوضاعمسیحیت، کلیسا و دستگاه پاپ همان است که مى گویند: مدیریت فقهى مدیریت فقیهان است! بازار تجارت عالمان مذهبى است، نه مدیریت علمى
!

اما گروهى دیگر به دلیلایجاب نکردن شرایط اجتماعى ـ اسلامى در بیان پندارهاى خود به طور صریح، فرصت طلبانهو از روى غرض و مرض چنین سخنانى را ضمنى و در پرده و لفافه مطرح مى کنند. طرح صریحبیاناتى از این قبیل در جامعه اى که اکثریت قریب به اتفاق آنان به اسلام علاقمندند،گاهى خطرآفرین و نابجاست، ناچار به توجیه روى مى آوردند که: «آرى مدیریت اسلامى همداریم، اما مقصود از مدیریت اسلامى این است که: جامعه اسلامى به گونه اى اداره شودکه مسلمانان به اهداف خود برسند و در دنیا عزیز باشند; به تعبیر دیگر، مقصود از «مدیریت اسلامى» اداره جامعه به گونه اى است که عزت اسلامى مسلمانان محقق شود. بنابراین، مدیریتى که در دوران کوتاهى، پیشرفت، توسعه و ترقى کشورهایى از قبیل هندو ژاپن و ... را به ارمغان آورد و بند اسارت آنان را گسست از نوع مدیریت اسلامىاست. مقصود از مدیریت اسلامى هم همین است که بر مملکت اسلامى مدیریتى حاکم شود کهکشور را به سوى توسعه و ترقى پیش ببرد، مدیریت اسلامى غیر از این، محتوا و معنایىندارد! این تفکر در پى رد این ادعاست که اسلام در عرصه مدیریت هم سخنى براى عرضهکردن دارد. همین توهّم موجب شده است که این سؤال پى درپى تکرار شود که اسلام چهنقشى در مدیریت دارد
.

ب. گروهى از ساده نگران مذهبى «مدیریت اسلامى» راارائه نظریات خاص و روشهاى عملى ویژه اسلام براى حل مشکلات اجتماعى مى دانند. طبقاین نظر کسى که مدیریت اسلامى را یاد مى گیرد کلید حل کلیه مشکلات را بدست آورده ومطابق فرمول هاى خاصى قادر به حل مشکلات اجتماعى و سیاسى است; مثلاً، با استفاده ازآیات قرآن مى داند که: چگونه از تورم پولى در اقتصاد جلوگیرى کند، فساد ادارى راکنترل و روابط بین المللى را تنظیم نماید. این دسته منتظرند که در مورد هر مشکل ومعضل اجتماعى نسخه اى ویژه و آماده از قرآن و حدیث دریافت نمایند. روشن است کهصاحبان این نگرش سطحى، نه اسلام را شناخته و نه معناى صحیح مدیریت اسلامى را درککرده اند
.

ج. در برداشتى دیگر، گروهى مدیریت اسلامى را به «مدیریت مدیرانمسلمان» معنا مى کنند. آنها مى گویند: همان گونه که «فلسفه اسلامى» به معناى فلسفهفیلسوفان مسلمان است، «مدیریت اسلامى» هم به همین معناست; به عبارت دیگر، محتواىمدیریت اسلامى بررسى توصیفى نحوه مدیریت مدیران مسلمان در طول تاریخ است. مسائلى ازاین قبیل که سلاطین، وزرا و دانشمندانى که با حاکمیت ارتباطى داشته اند چه خط مشیىرا دنبال نموده اند و منطقه تحت نفوذ خود را چگونه اداره کرده و مى کنند; مضامیناصلى «مدیریت اسلامى» را تشکیل مى دهد. در چنین دیدگاهى شیوه مدیریت و حکومتعلى(علیه السلام) در صدر اسلام، صدور فرمان و دستورالعمل به عُمال خود براى ادارهبلاد تحت نفوذ، بررسى کیفیت مدیریت ائمه معصومین، سلام اللّه علیهم اجمعین، و شخصنبىّ اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) الگوهاى مدیریت اسلامى است
.

بى تردیدچنین برداشتى از «مدیریت اسلامى» صحیح است و علاوه بر توصیف واقعیات ممکن استدرسهاى عملى هم بتوان از آن استنتاج کرد، اما صحیح ترین معناى «مدیریت اسلامى» ایننیست.

/ 0 نظر / 18 بازدید