قاطعیت در مدیریت

قاطعیت در مدیریت

 

مقدمه
در گذشته خیلی از کارکنان آموخته اند که اگربخواهند حرفشان را بزنند از ترقی و اضافه حقوق خبری نخواهدبود و ممکن است کار خودرا نیز از دست بدهند. اما روز به روز پیشرفتهایی برای ایجاد جامعه ای مبتنی برارزشهای قاطعیت، حاصل شده است. افراد نسبت به گذشتــــه راحتتر نظر خود را بیان میکنند.
روابط میان افراد به برابری طرفین توجه دارد هرچند رفتار بعضی از مدیرانبه گــونه ای است که اگر در عصر قبلی زندگی می کردند، خوشحالتر بودند. اما به دلایلمتعدد، محل کار تا حد زیادی انسانی تر شده است و کارکنان ابراز عقیده می کنند و بهرغم مخالفت رئیس، دیـــدگاههای خود را بازگو می کنند.
قاطعیت برای همـه افراد درسازمان می تواند سودمند باشد و نتایج سودمندی فراهم کند به نحوی که مدیر قاطع رابطهبهتری با زیردستان و برخورد موثرتری با مافوق خود دارد. رفتار قاطع اغلب با رفتارپرخاشگرانه اشتباه می شود. ازجمله تمایزات اساسی میان مدیران قاطع و مدیران پرخاشگراین واقعیت است که مدیر قاطع مورد احترام دیگران است، همان گونه که برای خود ارزش واحترام قایل می شود، به دیگران نیز احترام می گذارد. چنین مدیری به جای آنکه دیگرانرا مجبور به تبعیت از خواسته های خود کند با آنهــــا مشورت می کند. درحالی کهمدیران پرخاشگر به تابعیت محض زیردستان عادت کرده اند نهمشارکتشان.

تعریف قاطعیت
قاطعیت یکی از جنبه های قابل اصلاح ارتباطمیان افراد است. این مهارت می تواند افراد را در برخورد با همکاران مافوق و زیردستبسیار یاری دهد.

به اعتقاد لازاروس قاطعیت دارای چهار مؤلفهاست.
اول، رد تقاضا
دوم، جلب محبت دیگران و مطرح کردن درخواستهایخود،
سوم، ابراز احساسات مثبت و منفی
چهارم، شروع، ادامه و خاتمه گفتگوها .

به اعتقاد کیت دیویس قاطعیت فرایند بیان احساسات، درخواست تغییرات، دادن ودریافت کردن بازخـــور صادقانه است.
لنج و جاکوبسکی معتقدند قاطعیت عبارت است ازگرفتن حق خود و ابراز افکار، احساسات و اعتقادات خویش به نحوی مناسب، مستقیم وصادقانه به صورتی که حقوق دیگران زیرپا گذاشته نشود . قاطعیت با درک و پذیرش اینکههر فردی حق انتخاب و کنترل زندگی خود را دارد آغاز می شود.
قاطعیت به معنای بهرهکشی از دیگران نیست، بلکه به معنای محافظت از خود و منابع خود است .هر تعریفی که ازقاطعیت موردقبول قرار گیرد باید در آن بر رعایت و احترام به حقوق خود و دیگرانتاکید و بین گرفتن حقوق خود و پایمال کردن حقوق دیگران تمایز قایلشد.


کارکردها
مهارت قاطعیت به فراخور موقعیت چند هدف را برآورده میسازد. به طور کلی استفاده ماهرانه از قاطعیت به فرد کمک می کند که:

*
جلوپایمال شدن حقوق خود را بگیرد
*
تقاضاهای نامعقول دیگران را رد کند
*
بتوانداز دیگران درخواستهای معقولی داشته باشد
*
با مخالفتهای نامعقول دیگران، برخورددرست و موثری بکند.
*
حقوق دیگران را به رسمیت بشناسد
*
رفتار دیگران دربرابر خود را تغییر دهد
*
از رفتارهای پرخاشگرانه غیرضروری خودداری کند
*
درهر موردی موضع خود را با اعتماد به نفس و آزادانه مطرح سازد.



زمینهفرهنگی قاطعیت
زمینه فرهنگی بر قاطعیت تاثیر می گذارد. به طور مثال، فرهنگهاییکه اعتقادات مذهبی شدیدی دارند، گاهی قاطعیت را به عنوان یک روش معتبر رد می کنند،و فروتنی، تقدیرگرایی، عدم صراحت، رعایت شعائر و... را رواج می دهند. آموزش قاطعیتبرای این افراد، بی معنا و مشکل آفرین است. همچنین در برخی از فرهنگها احترام واطاعت از بزرگسالان واجب است و هرگونه قاطعیت کوچکتـــــرها را در برابر بزرگسالانتقبیح می کنند. برخی از فرهنگها قاطعیت را رفتاری »مردانه« دانسته و از زنان انتظارتسلیم و خدمتگذاری دارند.



طبقه بندی رفتار افراد

به طور کلیمی توان افراد (رفتار افراد) را به سه دسته کلی تقسیم کرد.

*
دسته اول : افراد به تحقیر دیگران می پردازند، حقوق دیگران را نادیده می گیرند، دیگران را میرنجانند و فقط به اهداف خود توجه دارند، این افراد را افراد پرخاشگر می نامند. پرخاشگری ممکن است هدفهای فرد را برآورده سازد، اما اسباب مرارت دیگران را فراهم میکند.


*
دسته دوم: افراد کمرو هستند که فاقد قاطعیت هستند، نمی تواننداحساسات خود را نشان دهند، احساس رنجش دارنــــــد و حق انتخاب خود را به دیگران میدهند. افراد کمرو بندرت به هدفهای خود می رسند.


*
دسته سوم : افرادقاطع، افرادی هستند که با صداقت احساسات خود را بیان می کنند، اغلب به هدف می رسند،حتی اگر به هدف نرسند احساس خوبی دارند زیرا رفتار مناسبی داشته اند. به جهت اهمیتاین سه دسته رفتار هریک در زیــــر مفصل تر موردبررسی قرار می گیرد.


*
افراد پرخاشگر: پرخاشگری یعنی تهدید دیگران و نادیده گرفتن حقوق آنها (WEISS, 1996, P.120) . مردم افراد پرخاشگر را افرادی ناسازگار، زورگو، سلطه گر و غیرخویشتندار میدانند. (GORDON, 1993, P.295) . اگرچه این افراد با نهیب زدن و ترساندن دیگران میتوانند حرف خود را بـــه کرسی بنشانند، اما باعث می شوند تا دیگران از آنها بیزار وگریزان شوند.

افراد پرخاشگر همواره به دنبال برنده شدن هستند، حتی اگر اینبرنده شدن به بهای ضرر رساندن به دیگران باشد. این افراد معتقدند که همیشه حق باآنان است و دیگران هیچ حقی ندارنـــد و آنچه خود می گویند، نسبت به گفته های دیگراناز اهمیت بیشتری برخوردار است، و نقش و کمکشان در مقایسه با نقش و کمکی که دیگرانارائه می دهند، با ارزش تر است. این افراد تلاش می کنند با بلند حرف زدن، قطع کردنصحبت دیگران، قلدری، استفاده ازکنایه، و یا با استفاده از گفته های تهدیدآمیز ونگاههای خصمانه بر دیگران غلبه کنند. افزون بر این، اطمینان اغراق آمیزی نسبت بهخود دارند. کلمه »من« را با تـــاکید به کار می برند، دیگران را در گفته های خودنادیده می گیرند، بسیار زود برافروخته می شوند و به شدت از دیگران انتقاد می کنند ودراغلب اوقات موضعی صریح دارند، همیشه پیشنهادات و خواسته هایشان را طوری مطرح میکنند که گویا درحال دستور دادن هستند.

هدف افراد پرخاشگر، برنده شدن بدونرعایت حقوق دیگران است. به طورکلی می توان علائم رفتاری افراد پرخاشگر را بدین صورتبیان کرد:

*
فریاد کشیدن
*
درها را به هم کوفتــــــن
*
ناسزاگفتن
*
اخم کردن
*
تمسخر کــردن
*
چشم غره رفتن
*
انگشت خود راسوی دیگران نشانه رفتن
*
پوزخند زدن
*
تکان دادن مشتها
*
صحبت دیگران راقطع کـــردن
*
تحقیر دیگران در حضور جمع
*
همه تقصیرات را به گردن دیگرانانداختن.


*
مدیریت افراد پرخاشگر: این افراد خود را مصمم نشان می دهنداما درواقع این راهی است برای مخفی ساختن فقدان اعتماد به نفس شان. منطق اینافــــــــراد آن است که باید برای آنچه می خواهند بجنگند و به هر قیمتی شده از خوددفاع کنند. وظیفه مدیریت در مواجهه با این افراد آن است که به آنان تفهیم کندضرورتی ندارد همواره وضع تدافعی اتخاذ کنند، زیرا همه مترصد این نیستند که آنان رازمین بزنند. و اینکه می توانند بدون سرزنش دیگران هم به خواسته های خود برسند. مدیران برای کمک به این افراد لازم است:


*
به آنان گوش سپارند و درهنگام بحث نگاهشان کنند
*
روی مواردی تاکید کنند که با آنان توافق دارند
*
بهطور تلویحی نشان دهند که می شود در پایان همه پیروز باشند
*
به خاطر مشارکتشاناز آنان تشکر کنند.


*
افراد کم رو: افراد کم رو (SUBMISSIVE PEOPLE) نقطه مقابل افراد پرخاشگر هستند. تمایل عمده آنان پرهیزاز برخورد، حتی به بهایتضییع حق ‌شان است(WEISS, 1996, P.120) . اگرچه پرهیز از برخورد، در اغلب اوقاتمطلوب است، اما همواره نمی توان از آن اجتناب ورزید. افراد کم رو نه تنها در دفاعاز حق خود طفره می روند، بلکه از قراردادن خود در موقعیتهایی که باید باشند نیزپرهیز می کنند. این افراد معتقدند دیگران »حق« دارند اما خودشان »محق نیستند.

سخن خود را بسیار آهسته شروع می کنند. به دیگران اجازه می دهند تا سخنانشانرا قطع کنند و در مقابل انتقاد، مضطرب می شوند و با اندک تهدیدی برخلاق میل خود عملمی کنند. (GILLEN, 1994, P.11) کمرویی یعنی درنظر نگرفتن خود و اتخاذ سبک انفعالیبه نحوی که دیگران افکار، احساسات و حقوق ما را به راحتی نادیده بگیرند. افرادیمرددند که این سبک »خاضعانه را دارند.

علایم رفتارهای افراد کم رو را میتوان به این صورت فهرست کرد:

*
عدم تمایل به ابراز عقیده
*
خود را دست کمگرفتن
*
موافقت با انجام کارهایی که تمایلی به انجام آن ندارند
*
با خودزیرلب حرف زدن
*
پرحرفی کردن
*
گریه کردن
*
پشت سر دیگران گله و شکایتکردن
*
برقرار نکردن تماس چشمی
*
با خود و اشیای دوروبر بازی کردن



مدیریت افراد کمرو
مدیریت در برخورد با افراد کمرو لازم است دروهله اول به آنان تفهیم نماید که واجد ارزشهای چندی هستند. چنین افرادی همیشه ازبحث و گفتگو طفره می روند و از پذیرش مسئولیت شانه خالی می کنند، درنتیجه هموارهدیدگاه دیگران نسبت به آنان نامطلوب است و همین موضوع به تثبیت و تداوم رفتارانفعالی و غیرقاطعانه آنان کمک می کند. مدیران برای تغییر دادن این افرادباید:

*
هنگامی که صحبت می کنند هشیارانه به آنان گوش بسپارند و نگاهشان

/ 1 نظر / 23 بازدید
احسان

[گل][گل][گل][چشمک][چشمک][چشمک]